کد خبر: 10647
سرویس: مناسبت
تاریخ انتشار: ۱۴ تیر ۱۴۰۵ - ۱۰:۵۷
گزارش تصویری موکب صندوق بازنشستگان صنعت نفت

روایتی از اولین روز مراسم وداع مردم ایران عزیز با شهید حضرت آیت‌الله العظمی سیدعلی خامنه‌ای (قدس‌الله‌نفسه‌الزکیة) «آقای شهید ایران» در مصلای امام خمینی رحمه‌الله تهران.

پیکرها را از صبح به صحن اصلی منتقل کرده‌اند درست زیر طاق بزرگ و اصلی که ضلع جنوبی مصلی می‌شود. از کنار قاب کنگره -کنگره طبقه دوم مصلی که سمت چپ جایگاه می‌شود- زل زده به پیکرها. هر قدر مکان و موضعی راهبردی برای تصویر و عکس گرفتن است و دیدن اصحاب رسانه شاید طبیعی تلقی شود اما دیدن یک نیروی خدماتیِ بیست و چند ساله با لباس نارنجی‌اش چندان طبیعی نیست. سعی می‌کنم بی سر و صدا نزدیکش شوم که خلوتش به هم نخورد که نهایتاً بهم می‌خورد. تصور می‌کند برای گرفتن تصویر خام از پیکرها آن موقعیت آنجا رفته‌ام. می‌چرخد فضا را خالی کند و برود که نمی‌گذارم: «بمان برادر! مزاحم نیستی!» هرچند چهره آفتاب‌سوخته‌اش از هویت جغرافیایی‌اش نشان دارد اما برای محکم‌کاری از شهرش می‌پرسم. اهل جنوب‌شرق ایران است.


جوان چند سالی‌ست برای کار به تهران آمده. زل زده به پیکرها. می‌گویم قبلاً هم رهبر را دیده بودی؟ می‌گوید: «زمان نماز عید!» منظورش نماز عید فطر است. پیچیدگی شهری امثال من با سادگی لهجه‌ و صفای درونش فاصله زیادی دارد. می‌گویم فکر می‌کردی یک روز شاهد این صحنه هم باشی؟ می‌گوید: «دنیا همین است!» حکمتش از سن و سالش بیشتر است. در ادامه هم حرفش را تکمیل می‌کند: «حیف شد! کشور را خیلی خوب نگه داشت!» این جوان آفتاب‌سوخته جنوب‌شرق ایران خروجی ۳۷ سال دوران رهبری آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای را درست و دقیق درک و لمس کرده است هرچند شاید نتواند خیلی کلاسیک توصیفش نکند؛ دوره خامنه‌ای شهید دوره تحکیم عزت و استقلال ایران بود. فهم و درک عمومی و حتی خصوصی مردم حقیقت را از چند فرسخی استشمام می‌کند.

گواهی دیگرش همین نوشته‌ها و یادداشت‌هایی است که با تکه سنگ و گچ و هر چیز دیگری که قابلیت نوشتن داشته باشد روی دیوارهای پیش‌ساخته سیاه‌رنگِ وسط صحن اصلی و توسط مردم نوشته شده است. نوشته‌ها و یادداشت‌های روی دیوارهای پیش‌ساخته -که در پایان روز اول دیگر هیچ جای خالی برای نوشتن ندارند- بازتابی از احساس مردم از وجوه مختلف حال است. طبیعی است بخشی بازتاب خشم آنها باشد. لابلای این خشم اما بازتاب‌های غلیظ دیگری هم می‌شود دید که ناظر به همان نتیجه‌ای است که جوان بیست و چند ساله اهل جنوب‌شرق ایران رسیده بود. شهید زنده است و خونش هم دل‌ها را زنده می‌کند.

این را از روی دست‌نوشته هم‌وطن خوش‌ذوقی می‌شود فهمید که به زحمت روی دیوار نوشته بود: «یا مرد باش یا نوکر یک مرد؛ نوکرتم آقا!» دیگری به نیابت از شهدای یگان ویژه و نیروی انتظامی سنندج نایب‌الزیاره شده بود. هم‌وطن دیگری با غرور از این صحبت کرد بود که «نامردم اگر بترسم از لشکر شب!» دیگری با الهام از نماد بارز این روزها و مشت گره کرده آقا نوشته بود: «از کاوه آهنگر تا مشت گره کرده؛ آزاده و آزادیم!» هم‌وطن زرتشتی دیگری هم از احساس افتخار خودش و جامعه زرتشتیان به او نوشته بود. قضیه همان است که آن جوان آفتاب‌سوخته به آن رسیده بود. قدرت تشخیص فطرت این ملّت آنقدرها که بعضی مدعی آنند معوج نیست. عقربه شهودشان فرق حساب و ناحساب را خوب متوجه می‌شود.

برای فهمیدن و دیدن بعضی چیزها لزوماً چشم کافی نیست. چه بسیار چشم‌ها که خیلی از واقعیت‌های روشن‌تر از خورشید را نمی‌بینند و چه بسا چشم‌هایی که مثل آن زن و شوهر جوان نابینا با عصای سفید که خودشان را به در جنوبی مصلای تهران در خیابان شهید بهشتی رسانده بودند تا چیزی را ببینند که آن جوان پاکبان دیده بود و آن شهروند خوش‌ذوق که دیوار نویسی کرده بود و آن هم‌وطن شریف زرتشتی. در چنین حس اعتماد و اطمینان و صداقتی است که مفهوم انتقام را تبدیل به محوری‌ترین مسئله این جامعه مخاطب می‌کند که اصولاً چنین درخواستی وقتی قابل طرح است که مخاطب به موضوع مورد انتقام اعتماد و ایمان مطلق داشته باشد.

لابلای دست‌نوشته‌ها، تک و توک جملاتی هم هستند که اشارات سیاسی به وضع روز دارند. مایه بحث و گفتگو را همان پای دیوار و دست‌نوشته‌ها فراهم می‌آورد. با همه اینها اما سپهر کلی مراسم آنقدر سنگین هست که کلیت این مراسم و حضور و گردهمایی را تحت تاثیر خود قرار داده و بر آن خیمه بزند. همان سپهری که نمود دیگرش در کمیت و کیفیت پرچم‌هایی که مردم دست گرفته‌اند هم خودش را نشان می‌دهد. اکثریت غالب پرچم‌ها، پرچم خوش‌رنگ و سه رنگ ایران است و پرچم قرمز یالثارات الحسین علیه‌السلام. همان ترکیبی که روی گنبد سبز اصلی مصلی هم خودش را نشان می‌دهد. گنبد که فقط یک پرچم روی آن نصب شده. پرچمی که می‌توان آن را هویت و جنس اصلی حرکت و نهضت اسلامی خمینی کبیر رحمه‌الله هم دانست. پرچمی که یک رویش رنگ سرخ یالثارات الحسین علیه‌السلام است و روی دیگرش هم پرچم سه رنگ ایران. این سپهر و روح کلی هر چیز دیگری را به حاشیه می‌راند حتی بحث‌های بی‌وقت و نابجای سیاسی را. به تعبیر آن پیرمرد رنجورِ ظهر پای دیوار، حرمت این مرد را همه رعایت می‌کنند.

با وجود گرما و کثرت جمعیت اما مدیریت صحنه، روان و بدون گره جلو می‌رود. اتفاقی که هم خروجیِ تدبیر برگزارکنندگان است و هم خروجی مراعات جمعیت انبوهی که با وجود سوگ و اندوه اما با فضای مدیریت مراسم همراه است. این جمعیت البته در این سال‌ها فرهنگ و آیین‌های مانند راهپیمایی اربعین را هم دیده. سرریز آن فرهنگ و آیین و مراعات فردی و جمعی را اینجا هم می‌شود دید. از همراهی با دست‌اندرکاران اجرایی گرفته تا مراعات حال کهن‌سالان و زنان و در حرکت بودن دائمی. روز اول آیین وداع به جز سوگ و اندوه و خشم جمعی و تبرای جمعی از کفر و شرک، روز حرکت هم هست. جمعیت و وداع‌کنندگان در حرکتند. توقف ندارند.

جمعیت از ورودی‌های مشخص شده وارد مصلی می‌شود، با اندوه و خشم و حرکت خودش را مقابل پیکر شهیدش می‌رساند. دمی و ساعتی و خلوتی و اشکی و عزایی و شعاری و در نهایت دوباره حرکت می‌کند به سمت مسیرهای خروجی. دبی جمعیت‌های ورودی و خروجی، بالا و پایین می‌رود اما صفر نمی‌شود. صفر شدن دبی جمعیت یعنی توقف، یعنی رکود. این جمعیت عزادار و اندوهگین اما نه اهل سکون است نه رکود. نه فقط فیزیک آیینش بلکه روح عزا و اندوهش هم منفعل و ایستا نیست. او را به پیش می‌راند، جلو می‌رود، در حال و گذشته باقی نمی‌ماند. به همین جهت هم حماسه وجهی بزرگ از این جنس غم‌ها و اندوه‌های بزرگ است.

غم و اندوهی که حماسی شد دیگر متوقف نمی‌شود بلکه به جلو می‌رود و پیش می‌رود هر قدر هم که زخم خورده باشد. آن «مشت گره کرده» و «باید برخاست» آیینه تمام‌قد و تمام‌نمای این وضعیت این جمعیت و این آیین و این مناسک است. نه اینکه این آیین و مناسک هم از خودش چیزی داشته باشد. نه! این آیین بزرگ می‌شود و قد می‌کشد و در امتداد و موازی زمان به پیش می‌رود چون متصل به یک مفهوم بزرگ‌تر دارد و در بطن و ضمن و تلویح و تصریح خود دارد آن مفهوم را باز می‌نماید. آن شاعر ترکی این وضع را به شکل ادبیانه‌ای ترسیم کرده: یل یاتار، طوفان یاتار، یاتماز حسینین پرچمی؛ باد می‌ایستد، طوفان می‌ایستد اما پرچم حسین همیشه برافراشته و برفراز است...

منبع: سایت دفتر حفظ و نشر آثار آیت الله العظمی خامنه‌ای

برای ما بنویسید

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 10 =