تیتر سه سرویس

  • برگ های ارزشمند یک کلم!!

    برگ های ارزشمند یک کلم!!

    شخصی گرسنه بود برایش کلم آوردند اولین بار بود که کلم می دید ...

  • رستوران رفتن کمال الملک در اروپا

    رستوران رفتن کمال الملک در اروپا

    محمد غفاری مشهور به کمال‌الملک نقاش نامی ایران، پس از ترور ناصرالدین‌شاه به اروپا رفت تا معلوماتش را در رشته نقاشی تکمیل کند. او بیش از سه سال در فلورانس، رم و پاریس به رونگاری از نقاشی‌های مشهور اروپایی پرداخت و با تاریخ هنر غرب آشنا شد.

  • دو مداد سیاه

    دو مداد سیاه

    از دو مرد دو خاطره متفاوت از گم شدن مداد سیاه‌شان در مدرسه شنیدم. مرد اول می‌گفت: «چهارم ابتدایی بودم. در مدرسه مداد سیاهم را گم کردم. وقتی به مادرم گفتم، سخت مرا تنبیه کرد و به من گفت که بی‌مسئولیت و بی‌حواس هستم. آن قدر تنبیه مادرم برایم سخت بود که تصمیم گرفتم ..........

  • پیرمرد بیمار در انتظار پسر

    پیرمرد بیمار در انتظار پسر

    پرستار بیمارستان، مردی با یونیفرم ارتشی با ظاهری خسته و مضطرب را بالای سر بیماری آورد و به پیرمردی که روی تخت دراز کشیده بود گفت:«آقا پسر شما اینجاست.» پرستار مجبور شد چند بار حرفش را تکرار کند تا بیمار چشمانش را باز کند. پیرمرد به سختی چشمانش را باز کرد و ................

  • چنگیز خان مغول و شاهین پرنده

    چنگیز خان مغول و شاهین پرنده

    یک روز صبح، چنگیزخان مغول و درباریانش برای شکار بیرون رفتند. همراهانش تیرو کمانشان را برداشتند و چنگیزخان شاهین محبوبش را روی ساعدش نشاند. شاهین از هر پیکانی دقیق تر و بهتر بود، چرا که می توانست در آسمان بالا برود و آنچه را ببیند که انسان نمی دید.آن روز ......

  • پند استاد

    پند استاد

    روزی دو مرد جوان نزد استادی آمدند و از او پرسیدند: فاصله بین دچار یک مشکل شدن تا راه حل یافتن برای حل مشکل چقدر است؟ استاد اندکی تامل کرد و گفت:

  • پیک نیک

    پیک نیک

    یک روز خانواده ی لاک پشتها تصمیم گرفتند که به پیک نیک بروند.......

  • دکتر مصدق و دادگاه لاهه

    دکتر مصدق و دادگاه لاهه

    دادگاه لاهه برای رسیدگی به ماجرای ملی شدن صنعت نفت تشکیل شد، دکتر مصدق با هیات همراه زودتر از موقع به محل رفت.....

  • "  پیرمرد بازنشسته زیرک  "

    " پیرمرد بازنشسته زیرک "

    یک پیرمرد بازنشسته، خانه جدیدی در نزدیکی یک دبیرستان خرید. یکی دو هفته اول همه چیز به خوبی و در آرامش پیش می رفت تا این که مدرسه ها باز شد...

  • "  گردنت پیچیده  "

    " گردنت پیچیده "

    صبح یک زمستان سرد که برف سنگینی هم آمده بود. مجبور شدم به بروجرد بروم. هوا هنوز روشن نشده بود که به پل خرم آباد رسیدم.  وسط پل به ناگاه .......

  • آموزش زندگی و عشق به همنوع

    آموزش زندگی و عشق به همنوع

    در روز اول سال تحصیلی، خانم تامپسون معلّم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبت های اولیه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت که .....

  • "  سنجش عملکرد  "

    " سنجش عملکرد "

    پسر کوچکی وارد داروخانه شد، کارتن کوچکی را به سمت تلفن هل داد. بر روی کارتن رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسد .........

  • "  درس بزرگ  "

    " درس بزرگ "

    روزی پدر و پسری بالای تپه ی خارج از شهرشان ایستاده بودند و آن بالا همان طور که شهر را تماشا می کردند با هم صحبت می کردند.   پدر می گفت: .....

  • " ادیسون  "

    " ادیسون "

    ادیسون در سنین پیری پس از اختراع چراغ برق یکی از ثروتمندان آمریکا به شمار می رفت و درآمد سرشارش را تمام و کمال در آزمایشگاه مجهزش که در ساختمان بزرگی قرارداشت، هزینه می کرد. این آزمایشگاه بزرگترین ...

  • آن جا خوش است که دل خوش است

    آن جا خوش است که دل خوش است

    در روزگاران قدیم مادر و پسری بودند که زندگی فقیرانه ای داشتند. یک روز صبح، پسر به مادرش گفت: « من این جا را ترک می کنم و به شهر و دیار دیگری می روم، شاید آن جا شانس بهتری بیاورم و .........

  • سخت تر از امتحان

    سخت تر از امتحان

     دانه های درشت عرق را از پیشانیم پاک کردم. انگشتان سردم لمس شده بود. خودکار از لابه لای انگشتانم سرخورد. زود خم شدم و برداشتمش. سعی کردم به اعصابم مسلط شوم اما .....

  • مرده ای در تابوت

    مرده ای در تابوت

    یک روز وقتی کارمندان به اداره رسیدند، اطلاعیه بزرگی را در تابلو اعلانات دیدند که روی آن نوشته شده بود: دیروز .......

  • "  وسواس  "

    " وسواس "

    طبق معمول، آقا و خانم شوریده مشغول کل کل بودند. خانم شوریده گفت: ببین چند وقته بهت میگم لوستر رو باز کن و بیار پایین تا تمیزش کنم.آقای شوریده ..........

  • "  نسل استثنایی  "

    " نسل استثنایی "

    در مهمانی خانوادگی آقای شوریده، یکی از نوه ­هاتمام مدت سرش در موبایلش بود و کلامی با کسی حرف نزد. عاقبت خانم شوریده گفت.....

  • " کمد آنتیک "

    " کمد آنتیک "

    از جمله اجناس قدیمی خانه آقای شوریده، کمد بزرگ و بسیار سنگین چوب گردو بود که گوشه پذیرایی قرار داشت. خانم شوریده که مدت­ها بود دلش یک بوفه قشنگ و مدل جدید می­خواست، بعد از ماه­ها اصرار ..........