تیتر سه سرویس

  • پیک نیک

    پیک نیک

    یک روز خانواده ی لاک پشتها تصمیم گرفتند که به پیک نیک بروند.......

  • دکتر مصدق و دادگاه لاهه

    دکتر مصدق و دادگاه لاهه

    دادگاه لاهه برای رسیدگی به ماجرای ملی شدن صنعت نفت تشکیل شد، دکتر مصدق با هیات همراه زودتر از موقع به محل رفت.....

  • "  پیرمرد بازنشسته زیرک  "

    " پیرمرد بازنشسته زیرک "

    یک پیرمرد بازنشسته، خانه جدیدی در نزدیکی یک دبیرستان خرید. یکی دو هفته اول همه چیز به خوبی و در آرامش پیش می رفت تا این که مدرسه ها باز شد...

  • "  گردنت پیچیده  "

    " گردنت پیچیده "

    صبح یک زمستان سرد که برف سنگینی هم آمده بود. مجبور شدم به بروجرد بروم. هوا هنوز روشن نشده بود که به پل خرم آباد رسیدم.  وسط پل به ناگاه .......

  • آموزش زندگی و عشق به همنوع

    آموزش زندگی و عشق به همنوع

    در روز اول سال تحصیلی، خانم تامپسون معلّم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبت های اولیه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت که .....

  • "  سنجش عملکرد  "

    " سنجش عملکرد "

    پسر کوچکی وارد داروخانه شد، کارتن کوچکی را به سمت تلفن هل داد. بر روی کارتن رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسد .........

  • "  درس بزرگ  "

    " درس بزرگ "

    روزی پدر و پسری بالای تپه ی خارج از شهرشان ایستاده بودند و آن بالا همان طور که شهر را تماشا می کردند با هم صحبت می کردند.   پدر می گفت: .....

  • " ادیسون  "

    " ادیسون "

    ادیسون در سنین پیری پس از اختراع چراغ برق یکی از ثروتمندان آمریکا به شمار می رفت و درآمد سرشارش را تمام و کمال در آزمایشگاه مجهزش که در ساختمان بزرگی قرارداشت، هزینه می کرد. این آزمایشگاه بزرگترین ...

  • آن جا خوش است که دل خوش است

    آن جا خوش است که دل خوش است

    در روزگاران قدیم مادر و پسری بودند که زندگی فقیرانه ای داشتند. یک روز صبح، پسر به مادرش گفت: « من این جا را ترک می کنم و به شهر و دیار دیگری می روم، شاید آن جا شانس بهتری بیاورم و .........

  • سخت تر از امتحان

    سخت تر از امتحان

     دانه های درشت عرق را از پیشانیم پاک کردم. انگشتان سردم لمس شده بود. خودکار از لابه لای انگشتانم سرخورد. زود خم شدم و برداشتمش. سعی کردم به اعصابم مسلط شوم اما .....

  • مرده ای در تابوت

    مرده ای در تابوت

    یک روز وقتی کارمندان به اداره رسیدند، اطلاعیه بزرگی را در تابلو اعلانات دیدند که روی آن نوشته شده بود: دیروز .......

  • "  وسواس  "

    " وسواس "

    طبق معمول، آقا و خانم شوریده مشغول کل کل بودند. خانم شوریده گفت: ببین چند وقته بهت میگم لوستر رو باز کن و بیار پایین تا تمیزش کنم.آقای شوریده ..........

  • "  نسل استثنایی  "

    " نسل استثنایی "

    در مهمانی خانوادگی آقای شوریده، یکی از نوه ­هاتمام مدت سرش در موبایلش بود و کلامی با کسی حرف نزد. عاقبت خانم شوریده گفت.....

  • " کمد آنتیک "

    " کمد آنتیک "

    از جمله اجناس قدیمی خانه آقای شوریده، کمد بزرگ و بسیار سنگین چوب گردو بود که گوشه پذیرایی قرار داشت. خانم شوریده که مدت­ها بود دلش یک بوفه قشنگ و مدل جدید می­خواست، بعد از ماه­ها اصرار ..........

  • "  روز پدر  "

    " روز پدر "

    آقا بیژن، پسر آقای شوریده، از چند روز قبل اعلام کرد که امسال در روز پدر قصد دارد چند ساعتی را با پدرش به طور انحصاری خوش بگذراند: برای چهار ساعت، بابام فقط مال خودمه. می­خوام ببرمش سینما و .......

  • « کشاورز زیرک »

    « کشاورز زیرک »

    پیرمردی به همراه پسر جوانش در مزرعه ای کوچک زندگی می کرد. همسایه  آنها که مرد ثروتمند و طماعی بود مدتها بود که می خواست آن مزرعه کوچک را به املاکش بیفزاید ولی پدر و پسر راضی به فروش نمی شدند....

  • «دلال مرگ، هرگز»!

    «دلال مرگ، هرگز»!

    آلفرد نوبل، مخترع دینامیت، شانس این را داشت که قبل از مرگش، آگهی فوتش را بخواند....

  • « اولویت »

    « اولویت »

    یک کمپانی معتبر طی اطلاعیه ای اعلام کرد که عده ای را از طریق آزمون استخدام می کند. دویست نفر برای شرکت در آزمون ثبت نام کردند اما در آزمون، تنها یک پرسش مطرح شده بود.......

  • "پدربزرگ باحال"

    "پدربزرگ باحال"

    آقای شوریده مقابل همسرش نشست و با لحنی مصمم گفت: خانم، من امروز یه تصمیم خیلی مهم گرفتم...

  • "به زمان خودش"

    "به زمان خودش"

    پسر آقای شوریده، کلافه از گرما و خیس عرق وارد خانه شد و چشمش به پدرش افتاد که .......